پژوهش سرای دانش آموزی الیگودرز

از محقّق تا مقلّد فرقهاست (مولوی)

پژوهش سرای دانش آموزی الیگودرز

از محقّق تا مقلّد فرقهاست (مولوی)

برخی موفقیّت ها(2)

سال تحصیلی گذشته دوستان بسیاری از اهالی پشت کنکور و دانش آموزان سال چهارم از این مرکز استفاده کردند و رتبه ی خوبی در کنکور کسب کردند.

البته هنوز از رتبه های همه اطلاعی کسب نکرده ایم.

اما چند نفر قبولی در دانشگاه های دولتی تهران، اهواز، شیراز و همدان داشته ایم.

رتبه ی آقای رضا علی هیودی،در منطقه 3 = 443 رشته ی حقوق دانشگاه شهید چمران اهواز

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

 

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

کتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

 

مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

 

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه

تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

 

خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست

عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

 

جرعه جام بر این تخت روان افشانم

غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

 

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

خلاصه ی خلاصه ی خلاصه(داستان ناصر ارمنی)

یکی از درس های زبان فارسی اول دبیرستان. یادتان می آید؟

داستان مردی که فکر می کرد هیچ دلبستگی در دنیا ندارد. یا شاید هم نداشت!

برای اطلاع از داستان به خود کتاب ارجاع می دهم. اما در اینجا یکی از کتاب های داستانی که خانم زهرا شهریسوند(یکی از اعضای فعّال و دوستدار کتاب این پژوهش سرا) خوانده و  نوشتار کوتاهی را به عنوان خلاصه ی کمتر از خلاصه ارائه دادند برای نمونه ثبت می کنیم لازم به یادآوریست که نوشته ی ایشان همان خلاصه ی خلاصه ی خلاصه است: 

     قضیه از آنجا شروع میشه که پدر ناصر قصه ی ما زن دوم میگیره و یه خونه ی جدا توی محلّه ی ارمنی ها برای زنش می خره. که ناصر به دنیا میاد و بزرگ میشه و میره مدرسه. ناصر بچه مسلمونه ولی چون تو محله ی ارمنی ها به دنیا میاد بهش میگن "ناصرارمنی" تا وقتی که بچه است مشکل چندانی نداره اما روزگار همیشه یکجور نیست. ناصر بزرگ میشه و وقت زن گرفتنش میشه. اونوقت هزار جور ایراد به اسمش می گیرن مثلاً ؛ تو معلوم نیست مسلمونی یا ارمنی. اگه مسلمونی پس چرا بهت میگن ناصر ارمنی؟

     بنابراین ناصر با دیگران مشورت میکنه و به این نتیجه می رسه که خونه شو بفروشه بیاد تو محله ی ارمنی ها مسجد بسازه. خوب این کار هم باعث نشد که دیگران بهش نگن "ناصر ارمنی" دوباره مشورت  و این حرفا بالاخره نتیجه می گیرن که ناصر باید بره مکه و حاجی بشه تا لقبش از ارمنی به حاجی تغییر کنه. اونم این کارو میکنه و نتیجه ی خوبی هم می گیره ولی بازم روزگار با این آقا ناصر سرِ ناسازی داره چون توی محله ی اونا دوتا حاج ناصر هست. پس میان برای اینکه قاطی نکنن به یکی میگن حاج ناصر کیایی و به  حاج ناصر خودمون میگن حاج ناصر ارمنی!!! ....



به بهانه ی سالگرد تولد سهراب سپهری

درنگارستان غم(شعر چاپ نشده ای از سهراب سپهری)

دانه در این خاک بی نم، شورِ روییدن ندارد

ابر این صحرا مگر آهنگ باریدن ندارد

یک نفس سرمست بودن را نمی خواهم که این گل

زیرِ رنگ آلــوده ی زهــر  است و بوییـدن ندارد

آب و رنگِ این چمن، از اشک پیدا آمد و خون

در بساطـی این چنین، ای غنچـه خندیدن ندارد

با نسیمِ غم دمــد هر سبزه در صحرای عالم

هر طـرف ای چشــمِِ بی آرام، گردیـدن ندارد

چنـد زیر آسمـان  آواز تنهــایـی بـرآری؟

در دلِ گنبـد، صـدا جـز نقـشِ پیچیـدن ندارد

در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دیدم

پـرده ای در این نگارستانِ غـم،  دیدن ندارد

-----------------------

برگرفته از سایت:  سهراب سپهری



امضای سهراب: